خرید بک لینک
چرا مردم ایقد فوضولن اخه وااااایی خستم از حرفا چرا کسی مواظب حرفاش نیست به چ جرمی اخه سختیش برا منه چرابقیه سخترش میکنن نمیدونم گناهم چیست نمیدانم به کدامین گناه اینگونه باید جوابگو باشم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا منم هستم بهت ایمان دارم میدونم کمکم میکنی امشب برا هم دعا کنید حال امشب تقدیم به تمام ک نیاز به یه تغییر خوب تو زندگیشون دارند تا حالشون کامل تغییر کنه التماس دعا + نوشتادامه مطلب

برچسب: نمیدونم, نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:14

نمیدونم چرا امشب دلم یه جوریه

انگار خالی شده

یه جور بی حس شده

برچسب: نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:34

چقد سخته امید کسی نباشی عشق کسی نباشی کسی تو فکرت نباشه کسی با دیدنت ضربان قبلش تند نزنه خودشو هول نکنه چقد بده کسی نباشه ک تو دنیا تو فکرتو باشه خوابش بره دلم یه جوریه یه حس غریب یه حس عجیب دلم یکی میخواد باهاش بود و پشیمون نشد بزرگ شدم اینو کاملا حس میکنم از حرفام از اعتماد به نفسم از کارام از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:34

خداجونم چی میشد حداقل روز تولدم از ته دل شادم میکردی خودتم خوب میدونی خیلی وقته هیچی از ته دل شادم نمیکنه و خوب میدونی چی ازت میخوام،پس دست رد به سینه ام نزن خداجونم. حداقل خدای خوبم خدای مهربونم تنها کسی باش که بهم کادوی تولدی میده که آرزوشو دارم و برام بهترینه بازم خودم... تمام مشکلاتم...خدایا شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:01

تا حالا به لحظه تحویل بهار 1450 فکر کردید!!! همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، شادی می کنن و اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و با یک دستش قاب عکسی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !میدونید اون عکس کیه ؟ اون عکس من و شماست!!! تبدیل شدیم به یک خاطره خوش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:01

دکتر انوشه: حتما بخونید لطفا............ زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:01

خدایا ... از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهتاما شکایتم را پس میگیرم ...من نفهمیدم! فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت، نگاهم به تو باشد ..گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنار من نیست ،معنایش این نیست که تنهایم ...معنایش این است که همه را کنار زدی تا خودم باشم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:01

خدااااا شنیدی چی گفت؟

شنیدی داد زد

دیدی اون لحظه چی شدم

تو دیدی

ولی سکوت کردی

خدا هیچی ازت نمیخوام

یه جونی دارم یاعلی

بیا بگیرش برو

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۲/۱۸ساعت 12:1 AM توسط M |

برچسب: نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:01

میشه یه دلخوشی بیاری تو زندگیم...

میشه از این نگاه ها نجاتم بدی

میشه؟؟؟

برچسب: نویسنده: نیما اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:01

صفحه بندی